تبليغاتX
یه راز/ یه آرزو
مهربانا!
تا تو لبخند به لب می آری، زندگی بر رخ من می خندد؛
آن زمانی که تو غمگین باشی، دلت اندوه به روی دل من می بندد،
 گفتم و بازکنون می گویم؛
خصم گر بگذارد من وتو باز توانیم که تا آخر با هم باشیم
وزدل خنده زنیم، ورنه دور از رخ تو نوگل خنده من
همچو گلبرگ خزان رنگ می بازد،
آه ای یار عزیز!
چشم من بیخواب است، قلب من بیتاب است
دل و جانم می دانند،
که تو خوبی و صفا، مهر و وفا را به هم آمیخته ای،
 پس چه سان دیده من خواب رود
 یا چگونه دلم آرام شود.... 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/04ساعت 20:9  توسط مسیح  | 

    میدونی 
                  که؛

                      خیلی دوستت دارم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/22ساعت 13:33  توسط مسیح  | 

حالا که پیدات کردم، بزار راحت حرفمو بهت بزنم، از دوست داشتنم، ممکنه باور نکنی ولی نشون به اون نشون که چند سال تو خیالم بهت گفتم که دوست دارم!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/21ساعت 18:12  توسط مسیح  | 

من نمي دانم
و همين درد مرا سخت مي آزارد
كه چرا انسان ، اين دانا
اين پيغمبر
در تكاپوهايش :
چيزي از معجره آن سو تر
ره نبرده است
به اعجاز محبت !
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند،
چه شگفتي هايي پنهان است!
من بر آنم كه در اين دنيا
خوب بودن
به خدا
سهل ترين كار است
و نمي دانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد !!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/02/07ساعت 12:39  توسط مسیح  | 

مرا به صلیب خواهند کشید

صلیب سوال

و بر فراز سرم کرکس ها به پرواز درخواهند آمد

کرکس های ترس

و من خواهم مرد

به حقیقت

اگر هم آغوش شبهای تنهاییم

تو نباشی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 10:58  توسط مسیح  | 

در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به وسعت دریا دارد
چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید

و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی بهاری است

دستهایش به اندازه تمام کهکشانها جای دارد و قدمهایش در ابتدای زندگیست او را و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم

نگاههایی مملو از یاس محبت او را می شناسم

او را که وجودش سرشار از آبی بی کران است او را که همراه نسیم صبا می وزد ، آری او را می شناسم در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست خانه اش پر از سادگی و صفا

و کلبه ی بی ریا و محقر او را می شناسم او نیمه پنهان و روح گمشده من است

آسمان خانه اش همیشه آبی باد

او را می شناسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت 1:10  توسط مسیح  |